Welcome to Submission
Your best source for ISLAM
(SUBMISSION) on the Internet
In the name of God, Most Gracious, Most Merciful
|
سوره ۱۸ :
غار (الکَهف)
۱۱۰ ايات
۶۹ ترتيب
وحي ايات
|
|
سوره ۱۸ : غار
(الکَهف)
به نام خدا،
بخشنده
ترين،
مهربان ترين
۱ _ ستايش خدا
را که بر بنده
خود اين کتاب
آسمانى را
نازل کرد و آن
را بدون نقص
قرار داد.
۲ _ (کتابى) کامل
تا از عذاب
سخت او هشدار
بدهد و به مؤمنان
که زندگى
پرهيزکارانه
اى را مى
گدارنند
مژده دهد که
پاداشى
سخاوتمندانه
کسب کرده اند.
۳ _ جايى که در
آن جاودان
بمانند.
۴ _ و هشدار دهد
به کسانى که
گفتند، "خدا
پسرى دارد!"
۵ _ آنها در اين
باره- هيچ
اطلاعى
ندارند و
والدين شان
هم هيچ
اطلاعى
نداشتند. چه
کفرى از دهانشان
بيرون مى آيد!
آنچه بر زبان
مى آورند
دروغى است
بزرگ.
۶ _ تو ممکن است
خود را بخاطر پاسخ
شان به اين
حديث و باور
نکردن آن
سرزنش کنى؛
تو ممکن است
غمگين شوى.
۷ _ ما همه چيز
را در زمين
زينت داده
ايم، تا آنها را
امتحاب کنيم
و بدين ترتيب
از بين آنان
کسانى را که
پرهيزگارانه
عمل مى کنند
مشخص نماييم.
۸ _ ما قطعاً،
همه چيز را در
آن از بين
خواهيم برد و
آن را کاملاً:
خشک و بدون
محصول
خواهيم گذارد.
۹ _ پس فکر مى
کنى که چرا
درباره مردم
غار و اعداد مربوط
به آنها به تو
مى گوييم
آنها از
نشانه هاى
شگفت انگيز
ما هستند.
۱۰ _ هنگامى که
جوانان به
غار پناه
بردند،
گفتند،
"پروردگار
ما، ما را
مورد رحمت
خويش قرار ده
و با هدايت
خود به
کارهاى ما
برکت بده."
۱۱ _ سپس در غار
براى چند
سالى که از
قبل معين شده
بود بر گوش
هايشان مهر
نهاديم.
۱۲ _ سپس، آن ها
را
برانگيختيم
تا ببينيم
کدام يک از آن
دو گروه مى
تواند مدت
اقامتشان را
در آنجا حساب
کند.
۱۳ _ ما
تاريخچه
آنان را به
حقيقت براى
تو حکايت مى
کنيم. آنان ها
جوانانى
بودند که به
پروردگارشان
ايمان
آوردند و ما
بر هدايت شان
افزوديم.
۱۴ _ ما قلب
هايشان را
محکم کرديم
هنگامى که
بپا خواستند
و اعلام
کردند: "تنها
پروردگار
ما، پروردگار
آسمان ها و
زمين است. ما
هرگز در کنار
او هيچ خداى
ديگرى را نمى
پرستيم، در
غير
اينصورت،
سخت گمراه
شده ايم.
۱۵ _ "اين مردم
ما هستند که
خدايانى در
کنار او قرار
مى دهند. اگر
آنها فقط مى
توانستند
براى اين
حمايت از
اعتقادشان
مدرکى ارائه
دهند! چه کسى
پليدتر از آن
که دروغ
بسازد و آن ها
را به خدا نسبت
دهد
۱۶ _ "چون مى
خواهيد از آن
ها و از آنچه
غير خدا مى پرستند
کناره
بگيريد، پس
بياييد به آن
غار پناه
ببريم. باشد
که
پروردگارتان
شما را مورد
رحمت خويش
قرار دهد و
شما را به آن
تصميم درست
راهنمايى
کند."
۱۷ _ مى
توانستى
خورشيد را
ببينى که از
سمت راست غار
آن ها طلوع مى
کرد و هنگام
غروب از سمت
چپ بر آن ها مى
تابيد،
همانطور که
در آن حفره
خوابيده
بودند. اين يکى
از نشانه هاى
مهم خداست. هر
کس را خدا
هدايت کند
هدايت شده
واقعى است و
هر کس را او به
گمراهى
فرستد، تو
هرگز براى او
معلم هدايت
کننده اى
نخواهى يافت.
۱۸ _ تو فکر مى کردى
که آن ها
بيدار
هستند، در
حاليکه
واقعاً خواب
بودند. زمانى
که ما آنها را
به پهلوى راست
و پهلوى چپ بر
مى
گردانديم،
در ميانشان
سگ آنها هم
دست هايش را
دراز کرده
بود. اگر به
آنها نگاه مى
کردى وحشت
زده از آنان
مى گريختى.
۱۹ _ هنگامى که
آن ها را
برانگيختيم،
از يکديگر
سئوال کردند:
"چه مدت در
اينجا بوده ايد"
جواب دادند،
"ما يک روز يا
قسمتى از روز
در اينجا
بوده ايم."
پروردگارتان
بهتر مى داند که
ما چه مدت در
اينجا
مانديم، پس
بياييد يکى از
ما را با اين
پول به شهر
بفرستيم.
بگذاريد تا
او تميزترين
غذا را
بيآورد و مقدارى
براى ما بخرد.
بگذاريد
مخفيانه
برود و توجه
کسى را جلب
نکند.
۲۰ _ "اگر آنها
شما را
بيابند، شما
را سنگسار
خواهند کرد،
يا وادارتان
مى کنند به
دين شان باز گرديد،
در آن وقت
هرگز نمى
توانيد موفق
شويد."
۲۱ _ ما باعث
شديم آنها
کشف شوند، تا
به همه بفهمانيم
که وعده خدا
حقيقت است و
تا هر شکى را
درباره آخر دنيا
از بين ببريم.
سپس مردم در
بين خودشان
درباره آنها
اختلاف
کردند. بعضى
ها گفتند،
"بياييم دور
آنها
ساختمانى
بسازيم."
پروردگارشان
نسبت به آنها
دانا ترين
است. کسانى که
غالب شدند
گفتند، "ما
دور آنها
محلى براى
عبادت بنا
خواهيم کرد."
۲۲ _ بعضى ها مى
گويند. "آنها
سه نفر
بودند؛ سگ
شان چهارمين
بود،" در
حاليکه عده
ديگرى مى
گويند، "پنچ
نفر، ششمين
آنها سگ شان
بود،" در
حاليکه حدس
مى زدند. بعضى
ها گفتند،
"هفت نفر" و
هشتمين سگ
شان بود. بگو،
"پروردگار من
به تعداد آنها
داناترين
است." فقط عده
کمى تعداد
دقيق را مى
دانستند. بنابراين،
با آنها بحث
نکن؛ فقط با
آنها موافقت
کن. لازم نيست
با کسى در اين
باره مشورت
کنى.
۲۳ _ نبايد
بگويى که در
آينده هيچ
کارى انجام
خواهى داد،
۲۴ _ بدون
اينکه
بگويى،
"انشاء الله."
اگر فراموش کردى
اينکار بکنى،
بايد فوراً
پروردگارت
را بياد آورى
و بگويى،
"باشد که
پروردگارم
من را هدايت
کند تا دفعه
بعد بهتر عمل
کنم."
۲۵ _ آنها در
غار خود سيصد
سال ماندند،
بعلاوه نه.
۲۶ _ بگو، "خدا
داناترين
است که آنها
چه مدت در آنجا
ماندند." او
تمام اسرار
را در آسمان
ها و زمين مى
داند. شما به
لطف او مى
توانيد
ببينيد؛ به لطف
او مى توانيد
بشنويد. در
کنار او کسى
بعنوان مولا
و سرور نيست و
او هرگز
اجازه نمى
دهد که شريکى
در سلطنت او
سهيم باشد.
۲۷ _ بايد آنچه
از کتاب
پروردگارت
بر تو وحى شده
بخوانى، هيچ
چيز نبايد
کلمات او را
لغو کند و نبايد
در کنار آن
هيچ مرجع و
منبع ديگرى
بيابى.
۲۸ _ بايد خود
را مجبور کنى
تا با کسانى
باشى که روز و
شب پروردگار
خود را پرستش
مى کنند و فقط
او را مى
جويند. در پى
ماديات پوچ
اين دنيا از
آنها چشم بر
نگردان و از
کسى که قلبش
را از پيغام خود
غافل کرديم
اطاعت نکن؛
کسى که در پى
خواسته هاى
خويش است و
نمى داند به
چه چيز
ارجعيت دهد.
۲۹ _ اعلام کن:
"اين حقيقتى
است از جانب
پروردگارتان،"
سپس بگذار
هرکس که
بخواهد
ايمان آورد و هر
کس که بخواهد
کافر شود. ما
براى
ستمکاران آتشى
آماده کرده
ايم که
کاملاً آنها
را در بر خواهد
گرفت. هر گاه
فرياد کمک
برآورند،
مايعى به
آنها داده
خواهد شد که
مانند اسيدى
غليظ صورت را
مى سوزاند. چه
آشاميدنى
بدى! چه
سرنوشت شومى!
۳۰ _ و اما
کسانى که
ايمان مى
آورند و
زندگى پرهيزکارانه
اى را مى
گذرانند، ما
هرگز پاداش
اعمال
پرهيزکاران
را ضايع نمى
کنيم.
۳۱ _ آنها
شايسته
باغهاى عدن
شده اند که در
آن رودخانه
ها جارى است.
آنها در آنجا
با
دستبندهاى زرين
آراسته
خواهند شد و
لباس هايى از
ابريشم و
مخمل سبز
خواهند
پوشيد و بر
مبلمان هاى
راحت
استراحت
خواهند کرد.
چه پاداش
نيکويى؛ چه
مکان نيکويى!
۳۲ _ براى آنها
آن دو مرد را
مثال بزن: ما
به يکى از
آنها دو باغ
انگور که اطراف
آن دخت هاى
خرما بود
داديم و
محصولات ديگرى
در بين آنها
قرار داديم.
۳۳ _ هر دو باغ
محصولات خود
را به موقع و
به مقدار فراوان
به عمل مى
آوردند،
زيرا ما
رودخانه اى در
ميان آنها
جارى کرديم.
۳۴ _ روزى، پس
از برداشت
محصول
مغرورانه به
دوستش گفت:
"من از تو
بسيار موفق
تر هستم و
مردم به من
بيشتر احترام
مى گذارند."
۳۵ _ هنگامى که
وارد باغ خود
شد، با اين
گفته به نفس
خود ستم کرد،
"من فکر نمى
کنم که اين
هرگز تمام
شود.
۳۶ _ "علاوه بر
آن، من فکر مى
کنم فقط همين
است؛ من فکر
نمى کنم که آن
ساعت (آخرت)
هرگز فرا رسد.
حتى اگر به
نزد
پروردگارم
باز گردم، من
بهتر از اين
را در آنجا
خواهم داشت
(آنقدر باهوش
هستم که بهتر
از اين) را در
آنجا خواهم
داشت."
۳۷ _ دوستش
همچنان که با
او بحث مى کرد
گفت، "آيا به
آن يکتايى که
تو را از خاک
آفريد کافر
شده اى، سپس
از قطره اى
کوچک و بعد تو را
بصورت مردى
کامل در آورد
۳۸ _ "و اما در
مورد من، خدا
پروردگار من
است و من هرگز
خداى ديگرى
بجز
پروردگارم
قرار نخواهم
داد.
۳۹ _ "هنگامى
که وارد باغ
خود شدى مى
بايست مى گفتى،
"اين چيزى
است که خدا به
من داده (ماشاء
الله). هيچ کس
جز خدا قدرتى
ندارد (لاقوه
الا بالله)."
شايد ببينى
که من کمتر از
تو پول و فرزند
دارم.
۴۰ _ "شايد که
پروردگارم
بهتر از باغ
تو به من عطا کند.
شايد او
طوفان شديدى
از آسمان
بفرستد تا باغ
تو را از بين
ببرد و آن را
کاملاً خشک و
بدون محصول
باقى گذارد.
۴۱ _ "يا، آب آن
عميقاً فرو
رود تا قابل
دسترس تو نباشد."
۴۲ _ حقيقتاً،
محصولاتش از
بين رفت و
سرانجام به غم
و غصه مبتلا
شد، اکنون که
ملکش خشک و
بدون محصول
شده بود، از
آنچه که
بيهوده در آن
خرج کرده بود
تأسف مى خورد.
او بالاخره
گفت، "اى کاش هرگز
ملک خود را
بعنوان خدا
در کنار
پروردگارم
قرار نمى
دادم."
۴۳ _ هيچ
نيرويى در
روى زمين نمى
توانست او را
در مقابل خدا
کمک کند و
براى او
امکان نداشت
که هيچ کمکى
دريافت
نمايد.
۴۴ _ اين بخاطر
آن است که
تنها ولايت
بر حق خداست؛ او
بهترين
پاداش را
فراهم مى کند
و بهترين
سرنوشت نزد
اوست.
۴۵ _ براى آنها
زندگى اين
دنيا را مثال
بزن که مانند
آبى است که از
آسمان فرو مى
فرستيم تا از
زمين
گياهانى
برويانيم،
سپس آنها به
کاهى مبدل مى
شوند که با
باد از بين مى
روند. خدا بر
تمام کارها
قادر است.
۴۶ _ پول و
فرزندان لذت
هاى اين دنيا است،
اما اعمال
پرهيزگارانه
پاداشى
جاودانه از
جانب
پروردگارت
در بر دارد و
اميدى بسيار
بهتر.
۴۷ _ آن روز
خواهد آمد که
کوه ها را از
بين ببريم و زمين
را خشک و بدون
محصول خواهى
ديد. ما همه
آنها را
احضار
خواهيم کرد،
احدى از آنها
جا نمى ماند.
۴۸ _ آنها در
پيشگاه
پروردگارت
در يک صف حاضر
خواهند شد.
شما تک تک نزد
ما باز آمده
ايد، درست
همانطور که
در آغاز شما
را آفريديم.
يقيناً، اين
همان چيزى
است که ادعا
مى کرديد
هرگز اتفاق
نخواهد
افتاد.
۴۹ _ نامه
اعمال نشان
داده خواهد
شد و
گناهکاران را
خواهى ديد که
از محتواى آن
بيمناک
هستند. آنها
خواهند گفت،
"واى برما.
چگونه اين
کتاب چيز
کوچک يا بزرگ
را به حساب
آورده و هيچ
چيز را جا
نيانداخته
است" آنها
آنچه که انجام
داده بودند
را در مقابل
خود خواهند
يافت. پروردگارت
هرگز به کسى
ظلم نمى کند.
۵۰ _ ما به
فرشتگان
گفتيم، "به
آدم سجده کنيد."
آنها سجده
کردند، به جز
شيطان. او به
جن تبديل شد،
زيرا او از
فرمان
پروردگارش
سرپيچى کرد.
آيا شما او و
نسل هاى او را
بعنوان
پروردگارنى
به جاى من
انتخاب
خواهيد کرد،
با اينکه آنها
دشمنان شما
هستند چه
مبادله بدى
۵۱ _ من هرگز به
آنها اجازه
ندادم که
شاهد خلقت
آسمان ها و
زمين باشند و
نه خلقت
خودشان. و نه هرگز
اجازه مى دهم
که ستمکاران
در قلمرو من
کار کنند.
۵۲ _ آن روز
خواهد آمد که
او بگويد،
"بخوانيد شريکان
من را، که
ادعا کرديد
خدايانى در
کنار من بودند
؛ " آنها آنان
را صدا
خواهند کرد،
ولى آنان
پاسخى به
آنها نخواهند
داد. مانعى
غير قابل
عبور آنها را
از يکديگر
جدا خواهد
کرد.
۵۳ _ مجرمان
دوزخ را
خواهند ديد و
متوجه
خواهند شد که
در آن خواهند
افتاد. آنها
از آنجا راه
فرارى
نخواهند
داشت.
۵۴ _ ما همه
گونه مثالى
در اين قرآن
آورده ايم،
ولى انسان
بيش از تمام
محلوقات جر و
بحث مى کند.
۵۵ _ و هيچ چيز
مردم را از
ايمان آوردن
و به طلب آمرزش
از
پروردگارشان
باز نداشت،
هنگامى که
هدايت بر
آنها آمد، جز
اينکه آنها
همان (نوع
معجزاتى) را
خواستند
ببينند که
نسل هاى
گذشته ديدند.
و يا به
مبارزه
خواستند که
عذاب را
زودتر ببينند.
۵۶ _ ما رسولان
را فقط
بعنوان مژده
دهنده و
هشدار دهنده
مى فرستيم.
کسانى که
باور نمى
کنند به باطل
جرو بحث مى
کنند تا
حقيقت را
مغلوب کنند و
آنها اثبات و
هشدارهاى من
را بيهوده مى
گيرند.
۵۷ _ چه کسانى
پليدتر از
آنهايى
هستند که
اثبات پروردگارشان
به آنان
يادآورى
شود، سپس بى
آنکه بفهمند
چه مى کنند،
آنها را
ناديده بگيرند.
در نتيجه، ما
بر قلب
هايشان پرده
مى نهيم و کرى
بر گوش
هايشان تا
آنها را از
فهم آن (قرآن) باز
دارد.
بنابراين،
هر کارى بکنى
که آنها هدايت
شوند، آنها
هرگز نمى
توانند
هدايت يابند.
۵۸ _ با اين
حال،
پروردگارت
عفو کننده
است، پر از
رحمت. اگر از
آنها براى
کارهايشان
باز خواست مى
کرد، فوراً
همان جا آنها
را نابود مى
کرد. در عوض او
به آنها تا
موعدى که از قبل
تعيين شده
است، مهلت مى
دهد: سپس هرگز
نمى توانند
فرار کنند.
۵۹ _ چه بسيار
جامعه اى که
آنها را
بخاطر ستم
هايشان
نابود
کرديم، ما
زمانى خاص
براى هلاکت
آنها در نظر گرفتيم.
۶۰ _ موسى به
خدمتکارش
گفت، "من تا
وقتى که به آن
محلى که دو
رودخانه بهم
مى پيوندند
نرسم استراحت
نخواهم کرد،
هر چقدر هم که
طول بکشد."
۶۱ _ هنگامى که
به جاى که
آنها به هم مى
پيوستند رسيدند،
ماهى خود را
فراموش
کردند و آن،
به طور
مرموزى راه
خود را به رودخانه
بازيافت.
۶۲ _ پس از
اينکه از آن
محل گذشتند،
او به
خدمتکارش
خود گفت،
"بيا ناهار
بخوريم. اين
سفر به کلى ما
را خسته کرده
است."
۶۳ _ او گفت،
"به ياد مى
آورى هنگامى
که ما در کنار آن
سنگ نشستيم
شيطان باعث
شد آن را
فراموش کنم و
آن به طور
عجيبى، راه
خود را به
رودخانه باز
يافت."
۶۴ _ (موسى) گفت،
"اين همان
محلى بود که
دنبالش مى گشتيم."
آنها به
دنبال
ردپايشان
بازگشتند.
۶۵ _ آنها يکى
از بندگان ما
را يافتند
کسى که او را مورد
رحمت قرار
داديم و از
علم خودمان
به او عطا
کرديم.
۶۶ _ موسى به او
گفت، "آيا من
مى توانم به
دنبال تو بيايم
تا شايد از
علم و هدايتى
که به تو عطا
شده است قدرى
به من
بياموزي"
۶۷ _ او گفت، "
تو تحمل بودن
با من را
ندارى.
۶۸ _ "چگونه مى
توانى چيزى
را که نمى
فهمى تحمل کني"
۶۹ _ او گفت،
"بخواست خدا
(انشاء الله)
من را صبور
خواهى يافت.
هر دستورى به
من بدهى از آن
سرپيچى
نخواهم کرد."
۷۰ _ اوگفت،
"اگر به
دنبال من
بيايى، پس
نبايد درباره
چيزى از من
سئوال کنى،
مگر اينکه من
بخواهم در
مورد آن به تو
بگويم."
۷۱ _ پس براه
افتادند.
هنگاميکه که
سوارکشتى
شدند، او آن
را سوراخ کرد.
او گفت. "آيا
آن را سوراخ
کردى تا مردمش
را غرق کني تو
مرتکب عمل
زشتى شده اى."
۷۲ _ او گفت،
"آيا نگفتيم
که تو تحمل
بودن با من را نداري"
۷۳ _ او گفت،
"معذرت مى
خواهم من را
بخاطر
فراموشى ام
تنبيه نکن؛
با من زياد
سخت گير
نباش."
۷۴ _ پس به راه افتادند.
هنگامى که با
پسر جوانى
روبرو شدند، او
پسر را کشت. او
گفت، "چرا
چنين نفس بى
گناهى را
کشتى که نفس
ديگرى را
نکشتم بود تو
کار بسيار
زشتى مرتکب
شده اى."
۷۵ _ او گفت،
"آيا من به تو
نگفتم که
تحمل بودن با
من را نداري"
۷۶ _ او گفت.
"اگر در مورد
هر چيز ديگرى
از تو سئوال
کنم، ديگر من
را با خود نگه
ندار. تو به
اندازه کافى
از من عذر
خواهى ديده
اى."
۷۷ _ پس به راه
افتادند.
هنگامى که به
اجتماعى خاصى
رسيدند، از
مردم غذا
خواستند،
ولى آنها از پذيرايى
شان امتناع
ورزيدند. به
زودى، آنها
ديوارى را
يافتند که در
حال خراب شدن
بود و او آن را
تعمير کرد. او
گفت، "تو مى توانستى
براى آن مزدى
در خواست کنى!
"
۷۸ _ او گفت،
"اکنون بايد
از هم جدا
شويم. ولى من
براى تو آنچه
که تحملش را
نداشتى
توضيح خواهم
داد.
۷۹ _ "و اما
درباره آن
کشتى، آن
متعلق به
ماهى گيران
فقيرى بود و
من خواستم آن
را معيوب کنم.
پادشاهى به
دنبال آنها
مى آمد، تمام
کشتى ها را با
زور مصادره
مى کرد.
۸۰ _ "و اما
درباره آن
پسر، پدر و
مادرش
مؤمنان خوبى
بودند و ما
ديديم که او
با سرکشى و
کفرش آنها را
به ستوه مى
آورد.
۸۱ _ "ما
خواستيم که
پروردگارت
پسر ديگر را
جايگزين او کند؛
کسى که در
پرهيزگارى و
مهربانى
بهتر باشد.
۸۲ _ "و اما
درباره آن
ديوار، آن
متعلق به دو
پسر يتيم در
شهر تعلق
داشت. در زير
آن، گنجى بود
که متعلق به
آنها بود. چون
پدرشان مردى
پرهيزکار بود،
پروردگارت
مى خواست
آنها بزرگ
شوند و قدرت
کامل يابند،
سپس گنج خود را
استخراج
کنند. چنين
است رحمت
پروردگارت.
من هيچ کدام
از آنها را با
تصميم خود
انجام ندادم.
اين است
توضيح
چيزهايى که
نمى توانستى
تحمل کنى.
۸۳ _ آنها
درباره
ذوالقرنين
از تو مى
پرسند. بگو، "من
قسمتى از
تاريخچه او
را براى شما
تعريف خواهم
کرد."
۸۴ _ ما در روى زمين
اختياراتى
به او عطا
کرديم و همه
گونه وسايل
را براى او
فراهم کرديم.
۸۵ _ سپس، او يک
راه را در پيش
گرفت.
۸۶ _ هنگاميکه
به باختر دور
رسيد. خورشيد
را يافت که بر
اقيانوس
پهناورى
غروب مى کرد و
در آنجا مردمى
را يافت. ما
گفتيم، "اى
ذوالقرنين،
تو مى توانى
هر طور که
بخواهى
حکمرانى
کنى؛ يا
تنبيه کنى،
يا با آنها
مهربان
باشى."
۸۷ _ او گفت،
"کسانى که
ستم کنند، ما
آنها را تنبيه
خواهيم کرد؛
سپس، هنگامى
که بسوى
پروردگارشان
بازگردند،
او آنها را به
عذاب بيشترى
دچار خواهد
کرد.
۸۸ _ "و کسانى
که ايمان
دارند و
زندگى پرهيزکارانه
اى را
بگذارنند،
پاداشى خوب
دريافت مى
کنند؛ ما با
آنها با
مهربانى
رفتار
خواهيم کرد."
۸۹ _ سپس راه
ديگرى در پيش
گرفت.
۹۰ _ هنگامى که
به خاور دور
رسيد،
خورشيد را
يافت که بر
مردمى طلوع
مى کرد که
چيزى
نداشتند که خود
را از آن
محافظت کنند.
۹۱ _ طبيعتاً،
ما از آنچه او
يافت کاملاً
آگاه بوديم.
۹۲ _ سپس راه
ديگرى را در
پيش گرفت.
۹۳ _ هنگامى که
به وادى بين
دو صخره
رسيد، مردمى
را يافت که
زبانشان
آنها به سختى
قابل فهم بود.
۹۴ _ آنها
گفتند، "اى
ذوالقرنين،
ياجوج و
ماجوج مفسدان
زمين هستند.
آيا مى
توانيم به تو
مزدى بدهيم
تا در ميان ما
و آنها مانعى
ايجاد کني"
۹۵ _ او گفت،
"پروردگارم
نعمت هاى
زياد به من
داده است. اگر
با من همکارى
کنيد، سدى
بين شما و آنها
خواهم ساخت.
۹۶ _ "قعطاتى
از آهن برايم
بياوريد."
هنگامى که فاصله
بين دو صخره
را پر کرد،
گفت، "بدميد."
وقتى گذاخته
شد، گفت، "به
من کمک کنيد
تا روى آن قير
بريزم."
۹۷ _
بنابراين،
آنها نه مى
توانستند از
آن بالا بروند
و يا آن را
سوراخ کنند.
۹۸ _ او گفت،
"اين رحمتى
است از جانب
پروردگار من. هنگامى
که پيش بينى
پروردگارم
فرا رسد، او
باعث ريزش شد
خواهد شد. پيش
بينى پروردگارم
حقيقت است."
۹۹ _ در آن
زمان، مى
گذاريم تا به
يکديگر حمله
کنند، سپس
شيپور دميده
خواهد شد و ما
همه آنها را با
هم احضار
خواهيم کرد.
۱۰۰_ در آن
روز، ما دوزخ
را به کافران
عرضه خواهيم کرد.
۱۰۱_ آنها
کسانى هستند
که چشمانشان
براى ديدن
پيغام من به
کلى بسته بود
و نه مى
توانستند
بشنوند.
۱۰۲_ آيا
کسانى که
باور نمى
کنند فکر مى
کنند که با قرار
دادن بندگان
من بعنوان
خدايانى در
کنار من، مى
توانند
رهايى يابند
ما دوزخ را
آماده کرده
ايم که
منزلگاه
ابدى کافران
باشد.
۱۰۳_ بگو،
"آيا به شما
بگويم
بدترين
بازندگان چه
کسانى هستند
۱۰۴_ "آنها
کسانى هستند
که اعمالشان
در اين دنيا کاملاً
در گمراهى
است، اما فکر
مى کنند که
خوب عمل مى
کنند."
۱۰۵_ چنين
هستند کسانى
که به آيات
پروردگارشان
و ملاقات با
او ايمان
ندارند.
بنابراين،
اعمالشان
بيهوده است؛
آنها در روز
رستاخيز،
آنها هيچ
وزنى ندارند.
۱۰۶_ سزاى به
حق شان دوزخ
است، بخاطر
کفرشان و بخاطر
مسخره کردن
آيات من و
رسولان من.
۱۰۷_ و اما
کسانى که
ايمان دارند
و زندگى
پرهيزکارانه
اى را در پيش
مى گيرند،
آنها سزاوار
جايگاهى در
بهشت لذت بخش
شده اند..
۱۰۸_ جاودان
در آن زندگى
مى کنند؛
آنها هرگز
نمى خواهند
آن را با چيز
ديگرى عوض
کنند.
۱۰۹_ بگو،
"اگر اقيانوس
براى کلمات
پروردگارم
جوهر بود،
اقيانوس
تمام مى شد،
قبل از آنکه
کلمات
پروردگارم
تمام شود،
حتى اگر
مقدار جوهر
را دو برابر
کنيم."
۱۱۰_ بگو، "من
جز بشرى
مانند شما
نيستم، به من
وحى شده که
خداى شما يک
خدا است.
کسانى که به
ملاقات
پروردگارشان
اميدوار
هستند بايد
پرهيزگارانه
عمل کنند و
هرگز هيچ
خداى ديگرى
را در کنار
پروردگار خود
پرستش
نکنند."
|
info@submission.org
Back Home
SUBMISSION.ORG
Copyright © 1997-2008 Submission.org